داستانی درباره انشای امیر علی و من

امیر علی اصرار داشت که من انشا رو بنویسم. هر چی مامانش گفت که پسر انشا رو باید خودت بنویسی تا با نوشت آشنا بشی قبول نکرد. من هم واقعا نه نویسندگی بلد  بودم و نه می تونستم به امیر علی بگم که من نمی تونم بنویسم.

من به امیر علی گفتم تو برو حموم دوش بگیر. من انشا رو می نویسم. اما خودم نمی دونستم چه جوری. داشتم فکر می کردم که چشمم افتاد به روزنامه ای که امروز از خشکشویی آورده بودم . رفتم روزنامه رو آوردم و نگاهی سریع بهش کردم . دیدم یه مطلب در باره حمل و نقل آنلاین توش نوشته مطلب خوبی بود و خیلی سریع خوندم و  رفتم دم در حموم و گفتم : امیر علی می خوام در مورد حمل و نقل آنلاین بنویسم . موضوع خوبی است؟ صدای امیر علی و شیر آب با هم قاطی شده بود فقط فهمیدم که گفت هر چی بنویسی قبوله بابا .

روزنامه یک روزنامه اقتصادی بود. فکر کنم اسمش بود روزنامه اقتصادی فرصت امروز. در صفحه کسب و کار و شغل بعد از اخبار روز  یک مطلب بود به نام حمل و نقل آنلاین . شروع کردم به رونویسی از این مطلب که خیلی هم خواندنی بود . نوشته بود :

امروزه همه ما باور داریم که می توان با استفاده درست از فضای مجازی هزاران شغل ایجاد کرد و به تولید و اشتغال یاری رساند. کسب و کارهای اینترنتی در ایران در همین مدت کوتاه خوش درخشیدند و توانستند سهم قابل توجهی در تولید و اشتغال داشته باشند که نمونه بارز آنها سامانه دیجی کالا و سسیستم حمل و نقل آنلاین اسنپ است که گرچه از مدل کسب و کار اشتراکی اوبر الگوبرداری شده، اما توانسته با مطالعات و امکان سنجی مناسب مدل ایرانی را با رعایت نیازهای بومی همخوان کند.

بعد از راه اندازی سامانه اسنپ چندین شرکت دیگر برای راه اندازی سرویس حمل و نقل آنلاین اقدام کردند که می توان از تپسی و کارپینو در تهران، قونقا در تبریز و تاکسیما در شیراز یاد کرد و طبعا طی ماه های آینده بر تعداد این کسب و کارهای اینترنتی افزوده خواهد شد.

در بازار کسب و کار اینترنتی طبعا عده ای افراد خلاق و صاحب ایده هستند و با طراحی مناسب زمینه ها را برای راه اندازی یک کسب و کار جدید فراهم و به دنبال آن گروهی با کپی برداری سعی می کنند همان فعالیت را ادامه دهند. گرچه راه اندازی اسنپ در ایران هم بر پایه داده های شرکت اوبر شکل گرفته، اما چون نخستین شرکتی بود که سامانه حمل و نقل آنلاین را راه اندازی کرده بود با استقبال خوبی مواجه شد. تکثیر یک ایده از کسب و کار نه تنها عیب نیست، بلکه می تواند حسن نیز تلقی شود.

اگر شرکت هایی که بعد از اسنپ وارد بازار کسب و کار شدند بتوانند با خلاقیت امکانات خدماتی و رفاهی بیشتری به مشتریان بدهند طبعا می توانند مشتریان بیشتری به دست آوردند و رضایت مردم را به همراه داشته باشند. بنابراین شرط اول برای شرکت ها حفظ اصول و شرایط اولیه یک کسب و کار است و بعد از آن استفاده از خلاقیت های طراحان جوان برای بومی سازی است.

 

اینکه شرکت ها برای رقابت وارد بازار کسب و کار شوند بسیار مفید است و می تواند زمینه ها را برای افزایش کیفیت خدمات فراهم کند، چرا که هر کدام از این شرکت ها می خواهند سهم بیشتری در بازار داشته باشند اما فراموش نکنیم که اگر شرکت ها بدون پشتوانه و دانش فنی و اینترنتی و مهارت های خلاقانه بازاریابی وارد این عرصه شوند نه تنها شکست می خورند، بلکه تصویری نامناسب از این شیوه از خدمات اینترنتی در ذهن ها باقی می گذارند و مردم را نسبت به عملکرد بقیه رقبا دلسرد می کنند، بنابراین احتیاط لازم بر این است که ورود افراد به حوزه کسب و کارهای اینترنتی قاعده مند شود و بر پایه اصول و مقرراتی قرار گیرد تا کسانی که صلاحیت لازم را برای ورود دارند شرکت کنند تا تصویر غلطی از خدمات این نوع از شرکت ها در ذهن نقش نبندد.

 

بی تردید در گذر زمان تعدادی از این شرکت های حمل و نقل آنلاین از گردونه رقابت خارج می شوند اما این ورود و خروج برای جامعه کسب و کار آنلاین هزینه هایی دارد که گاه قابل جبران نیست. برای هر کسب و کاری اینترنتی اصول و قواعدی وجود دارد و کسانی که قصد دارند وارد این بازار شوند یا باید دارای یک ایده خلاقانه و نو باشند یا اینکه در تقلید، اصول و مقررات پایه ای را در راه اندازی کسب و کار آنلاین رعایت کنند.

همین که نوشتن من در واقع رونویسی من از روزنامه اقتصادی تموم شد، امیر علی هم از  حموم در اومد و نوشته را بهش نشون دادم و گفتم این هم یک انشا قوی برای پسر دبیرستانی من. اونم در باره یک موضوع خیلی مهم و به روز . امیر علی مطلب رو نگاهی کرد و لبخندی زد و گفت : بابا این مطلب رو از جایی برداشتی؟ من و من کردم و گفتم : راستش حال نوشتن نداشتم یه نگاهی به روزنامه انداختم دیدم مطلب بدی نیست. اینو برداشتم نوشتم.

امیر عالی شروع کرد به بلند بلند خندیدن. گفتم چی شده مگه مطلب خنده داری نوشتم. خنده اش که تموم شد گفت : این مطلب …. این مطلب … این مطلب را آقای مسعوی نوشته . بعد دوباره خندید. گفتم: مسعودی کیه ؟ به من نگاه کرد و گفت بابا آقای مسعودی معلم انشای ما خودش روزنامه نگار هم هست. این مطلب رو هفته قبل تو روزنامه اقتصادی فرصت امروز نوشته و آورده سر کلاس برای ما خونده.

تازه فهمیدم داستان از چه قراره و این که من باید این بار حتما یک انشای دیگه ای برا ی امیر علی بنویسم.